محمد بن عبد الله بن عمر

119

خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )

حكايت دوم - حنظلهء غسيل الملائكة حنظله از خيار صحابه بود ، وروز أحد با أبو سفيان جنگ مىكرد . شدّاد بن الأسود ، « 1 » از كافران ، از پس درآمد وحنظله را بكشت . وسيد ، عليه السلام ، فرمود : فريشتگان آمده‌اند وأو را مىشويند . زنش گفت : چون آواز دادند كه به غزو أحد بايد رفت ، حنظله را جنابت رسيده بود ، واز تعجيل ، غسل ناكرده ، برفت . سيد ، عليه السلام ، فرمود : پس فريشتگان به اين سبب أو را مىشويند . وبعد * از قتل حنظله كافران به هزيمت برفتند وبسيارى به قتل آمدند . وبعد از آن ، جماعت پيادگان كه سيد ، عليه السلام ، با عبد اللّه بن جبير ، بر سر تنگنايى « 2 » بازداشته بود ، فرو گذاشتند ودر ميان ديگر لشكر مسلمانان ، رفتند ، به طلب غنيمت . وكافران ، چون كمين‌گاه خالى يافتند ، از خلف لشكر اسلام « 3 » ، درآمدند . وشيطان ، از سر كوه ، آواز داد كه محمد را بكشتند . پس كافران ، كه به هزيمت رفته بودند ، بازگرديدند وجنگ مىكردند ، تا جماعتى از صحابه شهيد شدند ، وبعضي منهزم شدند . وسيد ، عليه السلام ، تنها بگذاشتند . كافران درآمدند وسنگى بر پيشانى وى زدند « 4 » ، چنان كه خون به رخسار مباركش ، عليه السلام ، روان شد ، ومىفرمود : كيف يفلح قوم خضبوا وجه نبيّهم [ وهو يدعوهم إلى ربّهم ] « 5 » وزخمى ديگر بر هر دو رخسار سيد ، عليه السلام ، آمد ، به سبب آن كه رد تيغ كافران از خود به سپر مىفرمود . وابن قمئه ، از كافران ، سنگى بر سر سيد ، عليه السلام ، زد ، تا دو حلقهء سپر در رخسار « 6 » سيد ، عليه السلام ، نشست . وكافران گوها « 7 » فرو برده بودند ، وسرها برمل گرفته ، تا چون مسلمانان حمله برند « 8 » ، در آنجايگه افتند . وپاى سيد ، عليه السلام ، در گوى فرو رفت ، وكفار غلبه خواستند كرد . على ، رضى اللّه عنه ، درآمد ، شمشير كشيده ، ودست سيد ، عليه السلام ، بگرفت ؛ وطلحه در گو افتاده بود « 9 » وسر زير قدم سيد ، عليه السلام ، نهاد . وهر دو قوّت كردند تا سيد ، عليه السلام ، از آن گو برآمد . سيد ، عليه السلام ، زخم‌ها خورده بود ، وسلاح بسيار پوشيده ، چنان كه حركت نمىتوانست

--> ( 1 ) . در أصل : شداد ابن أوس ( 2 ) . در أصل يك كلمه ناخوانا واز سيره ، ص 665 ، نقل شد . ( 3 ) . در سيره ، ص 665 : از پس لشكر اسلام ( 4 ) . در أصل : زد ( 5 ) . در أصل : نبيهم بالدم . سيد ، عليه السلام ، گفت : چگونه فلاح بايد قومي كه رخسارهء پيغمبر خود را خون‌آلوده كرده باشند ، وأو ايشان را به راه حق مىخواند ( ترجمه از سيره ، ص 666 ، نقل شد ) . ( 6 ) . در أصل : رخسارش سيد ( 7 ) . گو : به فتح أول وسكون ثاني ، زمين پست ومغاك را گويند ( برهان ) . ( 8 ) . در أصل : برند وبر طبق سيره ، ص 667 ، نقل شد . ( 9 ) . در سيره ، ص 667 : بگو فروشد ، وافتاده بود ، در اينجا به معنى فروشد مىباشد .